فروختن خر
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: خرنامه

 

      فروختن خر

 

                        روزی ملا خرش را به بازار برد تا بفروشد. کسی پیش

آمدو دهان خر را باز کرد تا سن آن را بفهمد خر او را گاز گرفت خریدار

مقداری فحش و دشنام داد و رفت. مشتری دیگری پیش آمد و دم خر را

گرفت. خر لگد محکمی به او زد و او را نقش زمین کرد و او هم مقداری

دشنام و لعنت داد و رفت.

           فروشنده ای پیش آمد و به ملا گفت:(( چنین خر چموش و

سرکشی را کسی نمی خرد.))

         ملا گفت:(( من هم این خر را برای فروش نیاورده بودم فقط

 خواستم مردم بدانند که من از دست این خر چه می کشم.))