هسا شعر‘هویتی برتردرمعنی وفرم شعرگیلکی
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: مقالات

شعر گیلان با چهره هایی چون محمدعلی افراشته ومحمد بشرا و همه ی فراز وفرودهایش حدود یک دهه است که فرمی جدید ومدرن را تجربه می کند. محمدبشرا، محمدفارسی ورحیم چراغی بانیان این طرزجدیدومدرن با انتشارات بیانیه ای چهاربندی درآغازین صفحه ی گیلاوا شماره 16 هفته نامه ی کادح رشت (19تیر1370) فرم مورد نظرخودرا ((هسا شعرhasaser- )) نامیده وبه معرفی دیدگاههای خود پرداخته اند. دراین بیانیه آمده است: هساشعر شعراکنون است اکنون نه صرفا به مفهوم معاصر. ،

بلکه ضرورتا به دلیل بازتاب آنی حالات درونی است

 

برای مشاهده کامل مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


شعر گیلان با چهره هایی چون محمدعلی افراشته ومحمد بشرا و همه ی فراز وفرودهایش حدود یک دهه است که فرمی جدید ومدرن را تجربه می کند. محمدبشرا، محمدفارسی ورحیم چراغی بانیان این طرزجدیدومدرن با انتشارات بیانیه ای چهاربندی درآغازین صفحه ی گیلاوا شماره 16 هفته نامه ی کادح رشت (19تیر1370) فرم مورد نظرخودرا ((هسا شعرhasaser- )) نامیده وبه معرفی دیدگاههای خود پرداخته اند. دراین بیانیه آمده است: هساشعر شعراکنون است اکنون نه صرفا به مفهوم معاصر. ،


بلکه ضرورتا به دلیل بازتاب آنی حالات درونی است. هساشعر برخلاف تجارب مکتوب شعرگیلکی دردهه های گذشته،به توضیح اشیاء وپدیده ها نمی نشیند،بلکه دردقایق بحرانی به کشف آن ها می پردازد. هساشعرگونه ای ازانواع شعررایج درزبان گیلکی است که همسوباشعر انسان گرای معاصر حرکت می کندومی کوشدتجربه ای رهگشا درپی جویی شعر معاصر درادبیات گیلکی باشد. هساشعر محصول فشردگی وبه هم پیوستگی ایجازوتصوراست. جمع بندی وگره خوردگی منطقی ومعقول ماجراها ،اشیاء وپدیده ها درفرمی کوتاه که اندیشه وعاطفه رابازتاب می دهد. نویسندگان این بیانیه درزمستان 1370 درجنگ ویژه ی هنروادبیات کادح با تجدید نظر مختصری بردیدگاه های آغازین خود،ضمن خواندن هسا شعربه عنوان یک تجربه ی جمعی که اساسا دستیابی به فضائی تازه درشعرگیلکی با باور به این که ضرورت زمان را دنبال می کند،چنین افزوده اند: شاعران هساشعر به اعتراف خودشان ،هیچگونه شناختی ازایماژیست ها(تصویرگرایان ) نداشته اند حتی اینکه این مکتب ،واقعیت رادرچهارچوب احساس آنی وخودبخودمی فشارد. بی شائبه ،مهم ترین دلیل تقارن وهم زیستی هسا شعر درمواردی با ایماژیسم ضرورت زمان بوده است: یعنی،نیازشدیدومبرم به تحول )) :این گروه(ایماژیست ها )ازسرودن اشعارمجرد ذهنی پرهیزداشتند ومی کوشیدندکه افکاروحالات درونی رامستقیما به زبان شعربیان کنندوبدین وسیله آن مرحله ازفوران تصویرات ذهنی (ایماژها) راکه هنوزفکرازهیجان جداوتمایزنشده است به عالم خارج برگردانند))  (...شاعران هساشعرهیچ گونه اعتقادی به باور<<استقلال صرف تصویری ایماژیست ها>> ندارندزیراتصویررا برای طراحی چهره ی انسان معاصر واجتماع معاصر می خواهندوتصویر‘وسیله ای است برای تحصیل هویت مخدوش آنان!این شاعران دربیانیه ی خود آشکارابه حقانیت چنین مسئله ای تاکید داشته اندو نوشته اند که تلقی شان از((هسا))دربردارنده ی دومفهوم اساسی است ویکی ازآن دو،<<مفهوم معاصر>>است.به عبارتی،تصویررامحصول اندیشه (وجه بنیادین شعر) تلقی می کنند. این شاعران،به برداشت های بومی خودازتصویرودرارائه ی تصویر‘که درعین حال بردوسیعی دارند وفراگیرندادامه داده وروی این تاکید،تکیه می کنندودقیقا درهمین جاست که جهت مخالف ایماژیست ها قرارمی گیرند!... <<کلمات وجملات آهنگین درساختار عبارتی ((گاهی عبارتی )) نه ضرورتا موزون ودرارتباط وپیوندی درونی ومنطقی فرم موجز وفشرده ی هساشعر را می سازند.>> ((کلمه))ازابزارموثرواساسی درآفرینش هساشعراست. تفاوت بین سراینده وخواننده ی هساشعر دقیقا دراین است که سراینده ی هساشعرازطریق کشف اشیاءبه کلمات دست می یابدوخواننده ی هسا شعر ازطریق کلمات به کشف اشیاء می رسد. هسا شعر ادامه ی منطقی فولکلوریک گیلکی است. محمدبشرا که خودازبانیان این حرکت جدیدمی باشددرنامه ای به تاریخ شنبه سی ویکم خردادماه 1376 برای جمشیدشمسی پور خشتاونی شاعرگیلانی می نویسد: (( بدعت هساشعرراجناب آقای رحیم چراغی نهاده است بی آنکه درجراید‘چایش کرده باشد.اولین شعرهایی که درراستای هساشعربه دستم رسیده است متعلق است به سال های پیش از 1370. بنده قراربوددرموردشعرامروزگیلان چیزی بنویسم ودوستان مرحمت فرموده بودندهریک اشعاری برای ثبت درآن مقاله گونه برایم نوشته بودند.ازآن جمله اشعار،تعدادهشت ده قطعه هساشعربوده است،کارآقای رحیم چراغی عزیز که بنده هم یادداشتی برصفحه ی اولش نوشته بودم که این شعرفردای گیلک است ومطالبی ازاین دست.تا سال1370 که جناب آقای محمدفازسی که بایدمعرف حضورمبارک باشددردیدارنوروزی اش ازاین درویش اشعاررادیدوسخت شائق شئکه مانیز((بنده وفازسی))ازاین بدعت تازه پیروی کنیم وراه اش بیندازیم،که انداختیم.لذااگرقرارباشدنقطه ی شروعی برای هساشعرباشدازآقای رحیم چراغی است که بنده وجناب محمدفارسی بدان دل بستیم وسخت کارکردیم وبه چاب هم رساندیم وبیانیه ای هم دراین موردنوشته وچاپ شد. پس ازآن آقای علی اکبرمرادیان وآقای هوشنگ عباسی ویکی دوتن دیگرپی هساشعرراگرفتندوآقای جکتاجی صاحب نشریه ی گیله وا وآقای روحانی ازگروندگان بعدی بودندومدعی این که قبلا چنین اشعاری با نام های دیگری سروده اندوتلاش هایی هم به وسیله ی عده ای ازجمله دوتن اخیر صورت پذیرفت که نام هساشعررابرگردانندواسم دیگری برآن بگذارندباتوجه به فراگیرشدنش توفیق نیافتند.این ماجرای هساشعراست دروجه بسیار مختصرش وبرای اینکه حقی ازکسی ضایع وفراموش نشود،بنده خدمتتان نوشتم.بدعت نهادگان اولیه،اگربخواهیم اززمان چاپ ونام گذاری اش نگاه کنیم ،رحیم چراغی ،محمدبشرا،محمدفارسی هستندودوستان دیگراز پیوستگان بعدی با توجه به این که بنده اولین کارها راازآقای رحیم چراغی دریافت کردم،بی آنکه نام هساشعرداشته باشد)) درصفحه ی 21شماره 34 گیله وا دکترسیدمجتبی روحانی درنامه ای خطاب به آقای جکتاجی هساشعررابرخاسته وجلوه ای از((امتزاج تصاویر))دانسته است.آقای روحانی دربخشی ازنامه اش نوشته است: ((هساشعر< نامی که برآن گذاشتند > محصول تفکرات فلسفی حقیراست که گوشه ای ازآن- که کارآن ازسال 50 شروع شده بود – پس ازسالهاتحت عنوان امتزاج تصاویر چاپ شد.)) بی گمان همانگونه که جناب آقای روحانی درخاتمه ی نامه ی خودباب سخن راجهت کنکاش درخصوص مفهوم عنوان پیشنهادی خودبازداشته اندجای آن دارد که آثارودیدگاههای ایشان درفرصتی مناسب ومستقل مورد نقدوبررسی واقع شودحتی اگر به قول آقای جکتاجی ،آقای روحانی دیردرصددمعرفی شعرخودپرداخته باشند. بانیم نگاهی به تاریخچه ی ادبیات هرکشور وملتی این نکته رخ می نمایاندکه هرجریان تازه ای درآغازراه خود با دیدگاهها وایده های موافق ومخالف بسیاری مواجه می شودواین اختلاف دیدگاهها نه تنها رویکردمنفی ندارندبلکه بانیان وجریان های اصیل ادبی وفرهنگی با درجهت تکامل بخشیدن وغنای پشوانه های حرکت خودسود جویند. ((هسا شعر))نیزبه عنوان یک حرکت وفرم نوین آن هم دریک محدوده ی جغرافیایی خاص که زبان آن به علت عدم استفاده از ظرفیت های آن و وابستگی شعرش به بن مایه های سنتی وکلاسیک شعراین سرزمین تاچنددهه ی قبل: پس ازانتشار: نظریه های متفاوتی رادرخصوص خودبرانگیخته است که دراین جا برای روشن شدن ذهنیت خوانندگان نسبت به ((هسا شعر)) بخش هایی ازآن ها راکه متضمن محوری ترین نکات درخصوص ((هساشعر)) هستند،انتخاب ومی آورم وبرای این که ازتکرار مکرراتاجتناب گردداز آوردن نظریه هایی که پیش از این به آن ها اشاره شده است خودداری کرده ام هم چنین در این گزیده ها آن بخش از دیدگاههای منتقدان و شاعران که به بیان ویژگی های ((هساشعر)) و وجوه افتراق واشتراک آن با ((هایکو)) پرداخته اندبه علت اهمیت موضوع توجه خاص شده است. محمدبشرا درنامه ای به تاریخ جمعه 20 اردیبهشت 1376 برای جمشید شمسی پور خشتاونی می نویسد: (( خشتاونی عزیز،خودتان بهترمی دانید که هسا شعر جهش تازه ای در شعر گیلک است وهیچ شباهت خاصی جزکوتاهی با هایکوی ژاپنی ندارد زیراهایکو دارای قالبی مشخص وگنجایشی از تکنیکی پیش قراردادی است. درحالی که هسا شعر تا سرحدامکان ایجاز کامل،رساسس،زیبایی وپختگی کلام را می طلبدودرآن تعدادهجاها ویا مصراع وحدگنجایش قالب،به هیچ روی مشخص نیست. به بیانی دیگرهساشعر،هساشعراست.)) شمس لنگرودی شاعر،نویسنده ومنتقد صاحب نام شهرمعاصر نیزدرمقاله ای با عنوان ((در حاشیه هسا شعر)) پس از پرداختن به اصول شعرمحلی وشعررسمی ومکتب سازان هنری وادبی دربیان هسا شعر می نویسد: ((...بندهای دوم وچهارم- بیانیه هساشعر- درواقع ستون فقرات هساشعر را تشکیل می دهد: دوبندی که به نظرم جوهره ی شعر((هایکو)) درآن است. ... دراین دو بند پیداست که با وجود جوهره ی مشترک هسا شعر وهایکو تفاوتی ،که هایکو،بازتاب بی فعل حس وحالت ( آن ) است وهسا شعر،( آن) حرکت و حالت .... شاعرهایکو،کاشف ناگهانی لحظه ای از واقعیت است که هم چون شهابی از چشم وشعورش می گذرد: یعنی کشف ناگهانی اوبه نوعی محصول مراقبه های بلندبوده است وحرکتی احساس درتصرف تصویرصرف نیست.امادرهرصورت اودرلحظه ی کشف،منفعل است. هیچ فعلی ازشاعرهایکوسرنمیزند،لذادرشعرش فعلی به کارنمی رود...- ((اما شاعرهساشعر)) – درمقابل واقعیت منفعل نیست. دراین کشف فعالانه دخالت می کند. به کشف واقعیتی که اتفاق می افتد،می پردازد. اوفعلی انجام می دهدولذا آن فعل درشعرش حضورپیدا می کند واین همان دقیقه ی پنهانی است که از بیانیه برمی آید وتفاوت ((هایکو))و((هسا شعر)) را بیان می کند. ازنوشته خود را این گونه به پایان می برد: ((اگربندبربندبیانیه ی مکتب نیاید و درمحضرکسانی تقدسی نیابدکه لازمه ی پاسداری ازآن غرور وتعصب وتحجرباشد،درخشانی به آینده ی آن می رود.)) علی صدیقی دیگر،((هساشعر)) راشعرمدرن در ابعادفیزیکی ودارای تمایز ساختاری که امکان سرودن آن درهیچ قالب شعر دیگری امکان پذیر نیست‘معرفی می کندو می نویسد: ((نزدیکی های(هساشعر) چه به( موج سوم) شعرفارسی وچه به(هایکوی ژاپنی) چیزی از ارزش های این قالب نودر شعر گیلکی را کم نمی کند: به این خاطرکه شعربومی در دستیابی به ابزارهاوعناصرجدیدتر هنری به طور اجتناب ناپذیر می بایست ازمراحل فوق بگذرد وشعرگیلکی ازاین نظر پیشرو شعرمحلی درکشوراست. ازجهت دیگر(هسا شعر) درترکیب کلی خودنسبت به اشعار محلی دردیگرنقاط کشور حرکتی آشنایی زدایی است وبه همین منظورشعرروشنفکرانه تلقی می شود.)) مجیدبالدران،شاعر،منتقدوروزنامه نگارقزوینی که اولین غیرگیلانی منتقد هسا شعر است دراولین شماره کرشمه گاهنامه داخلی حوزه هنری استان قزوین که درفروردین1380 منتشرشده است دربخشی از یک مقاله ی تحقیقی با عنوان(( ترانه ها ی سرزمین آفتاب ))می نویسد: ((تردیدی نیست،هسا شعرازترکیب شعرنوفارسی وزبان گیلانی با پشتوانه ی عظیمی همچون <<بجارکاره ی شعر/ شعرکارشالیزارونیم نگاهی به ایجاز وکوتتاهی هایکوی ژاپنی‘به صفحه ی ادبیات ایران زمین پا گذاشته است.>> باتوجه به این دیدگاهها که هساشعر راشبیه ومتاثرازهایکودانسته اند اگرچه بدعت گذاران این طرزجدیدشعرگیلکی به آن معتقدنیستنداماازنظر نگارنده ی این سطور حتی اگر هسا شعرنطفه ی آغازین خودراازهایکووام گرفته باشدازجایگاه ارزنده وخلاقانه هسا شعرنخواهدکاست،زیراهساشعرصورت تکامل یافته هایکومی تواندباشد. همان گونه که می دانیم هایکو از سه مصراع 5 ،7و5 هجایی تشکیل شده است واین قید غیرخلاقانه ای است برای آن چه هایکو به دنبال آن بوده است. اما درهسا شعر این محدودیت بزرگ ازسرراه برداشته شده است واین دستاوردکمی نیست. وقتی هایکویاآن محدودیت قابل توجه به بسیاری از زبان های زنده دنیا ترجمه می شودودرکشورهایی چون فرانسه،آلمان،اسپانیاو دیگرزبان های اروپایی فرم هایی شبیه به هایکو شکل می گیردوحتی تاثیرزیادی دربه وجودآوردن مکتب ایماژیسم می گذارد آیا هسا شعربا آن ساختارتکامل یافته ترازهایکونمی تواند تاثیرگذارباشد. دریک قیاس دوستانه هایکو را می توان شعرنیمایی دانست و هسا شعر را شعر سپیدزبان گیلکی. اختلافی که درخصوص هایکووهسا شعر دردیدگاههای بشرا،شمس لنگرودی ومجیدبالدران و .... به چشم می خورد یا مبین این نکته است که بنیانگذاران این جریان نوین آن چنان که باید وشاید به مباحث ومبانی تئوریک حرکت خود نپرداخته اند  یا آنکه منتقدان آن گونه که از آنها انتظارمی رود به واقعیت های موجود در حیطه ی هسا شعر پرداخته اند وبهترآن است که بدعت گذاران هسا شعر دیدگاههای اصولی خودرا درخصوص خاستگاه یا خاستگاههای آن بیان دارند. (( هسا شعر)) که تاکنون از آن با توصیف هایی چون <<شعر اکنون>> ، <<مکمل شعرنوگیلکی >> ،<< شیوه ی نودرشعروادب >> ، << شعرتازه >> ، <<تجربه ی شعرنوی گیلکی>> ، <<نوزادفرهنگی >> ،<<شعرامروزگیلان >> ، شعرروشنفکرانه >> ، <<آخرین آواز شمال >> ، <<تازه ترین آواز قومی>> ، <<جهش تازه در شعرگیلک>> ،<< بدعت تازه >> و<< شعرفردای گیلک>> یادشده است، زایش آن بدون شک محصول بی تابی فرهنگی وضرورت اجتماعی و فرآیندهای مدرن زبانی عصرماست. طرح این دیدگاهها که ((هسا شعر)) با اتکا به دلایلی هم چون ((برخوردارینبودن از توسع زبانی)) ، ((مشترک نبودن فرهنگ واژگانی درخاستگاه جغرافیایی خود)) ، ((منطقه ای بودن زبان آن)) ، ((نداشتن سابقه ی مکتوب وفاقد تنوع)) نمی تواند((برشعرمعاصرفارس تاثیر بگذارد)) نه تنها(( رویایی ساده انگارانه نیست)) بلکه شاعرهسا شعرمی تواند با ایجادپیوند عمیق،ظریف وهنرمندانه ازطبیعت ومفاهیم اجتماعی وفرهنگی واستفاده ازپشتوانه ی فرهنگ غنی وسرشار عامیانه واتصال آن با شبکه ی عظیم مفاهیم زبانی وبیانی ملی وفراملی با توجه به پتانسیل فوق العاده ای که در نمونه های موفق این گونه شعر به چشم می خورد جویبار زلال جاری شده در شعرامروزگیلان وایران رابه دریاها اقیانوس های شعروهنروادبیات متصل نماید. بی گمان همه ی ما از میزان تاثیرآثار ترجمه شده برشعروادبیات معاصرکشورمان آگاهی داریم. این تاثیرتا بدانجاست که درتبیین وتعیین خاستگاه شعروادب معاصرنمی توان از آن غفلت ورزید. اگرمترجمان فرهیخته ای که برزبان گیلکی وظرافت های آن هم چنین برزبان و ادب فارسی اشراف وآگاهی دارندارند اراده کنندمی توانندبا ترجمه ی هسا شعرهای موفق نه تنها به زبان فارسی بلکه با ترجمه ی آن ها به زبان های زنده ی دنیا زمینه ی معرفی شعرامروزگیلان را در گستره ی ادبیات جهانی فراهم نمایند. مطمئنا اگرنیمای بزرگ در سال های آغازین حرکت شگرف خودازآن چه که سرسپردگان شعر کلاسیک دربی منزلتی تفکر نو جو وآفرینش گرانه ای او می گفتند میدان را خالی می کرد،امروزه نه از شعرنیمایی خبری بود نه از این همه جریان های شعری که در تاریخ شعر معاصر به چشم می خورد. نیما با ایمان به کاری که آغاز کرده بود وبا ایمان به آینده ی روشنی که برای آن پیش بینی می کردشعرخود را وتفکر خود را به ثبت رسانید که مایه ی مباهات همه ی ماست. منتقدان ،بانیان وبدعت گذاران هسا شعرنیزاگراعتقاد به این دارندکه((هسا شعر)) شعر ملی وفرا بومی گیلان است در تعریف وتبیین خاستگاه ومبانی آن راه انحصار وافراط را نباید پیش گیرندو هم چنان با ایمان به آرمان های اولیه وتلاش در جهت تکامل بخشیدن به آن ها حرکت کنند. زیرا هسا شعر نشان داده است که ظرفیت ویژه ای برای احیاء وگسترش زبان گیلکی دارد واین فرم نوین حتی می تواند الگویی مناسب وقابل تامل باشد برای همه ی اقوامی که خواستار کشف وانعکاس داشته های خود درعرصه ی شعروادیبات هستند. هسا شعرنه آخرین آواز شمال است نه آخرین شعر،آغازی دیگر است ومحملی مناسب برای احیاء وبیان پشتوانه های فرهنگی،اجتماعی،سیاسی وهنری باابزاری متناسب زمان خویش. هسا شعرتولدی دیگراست درعرصه ی شعروادبیات گیلان وبی شک هرتولدی زایشی دیگررا دربطن خودنهفته دارد. این نوشته را با ذکر نمونه هایی از هسا شعرهای موفق به پایان می برم.

                                                                                                       تاکستان – 27/2/1382

 

(1)

وختی گول

 خودیم کولا سیلی امره –

                           سرخاکود

 بهارخجالتی مره –

                        بمرد.

گل که باسیلی /چهره برافروخت/ بهار/ شرمنده گشت

                                                                 محمدبشرا

(2)

گولدان جی خوشکی

 آب خابادئن دوبو

                 کی گورخانه

                          جی دورشر

                                       بترکسه

  گلدان از بی آبی/ خواب آبی ،می دید/ تندراز راهی دور/ ترکید

                                                                                        محمدفارسی

  (3)

 بج بینِه

 ای پِئم بجاربو

                 َارَم

                      ترَِه

  هنگام درو/ چنگی ازعطرشالیزاررا/ می آورم/برای تو

                                                                        رحیم چراغی

 (4)

 گولا بو کشمه

 ایتا سینه –

           با قایده.

می کشه

 ایتا جان واجایه.

 

 گل را می بویم/ با یک نفس کامل/ در آغوشم/پیکری جان می گیرد

                                                                                         م. پ. جکتاجی

 (5)

جرگه جرگه مرغابی

 ابران امره شوندرید

 بجارگا تا سیانه

 مرغابیان وحشی/ همپای ابرها درگذرند/ اندوه شالیزار

                                                                                 هوشنگ عباسی

 (6)

بالکا دور سسته یه

 باغ لو چینه

 وا،

دمختانه

 اوچئن

 

  زنبیل پاره است و/ درانتهای باردهی بوته ها/باید/ لگد شده ها را/ برچید

                                                                                          علی اکبرمرادیان گروسی

  (7)

 می تو قاین

          و ورزامو!

 جی بس، تو

 تاسیانی مرزانا

                       بگردسی!

 

عاشقانه هایم/ به خوشه نشست/ آنقدرتو/برکرت های دلتنگی / رفتی وآمدی

                                                                                                             غلامحسین عظیمی

(8)

سایه –

سنگ امره درد دیل کادبو

 کودیل –

 توکئون خئورد.

 

 سایه با سنگ/ درد دل می کرد/ دل کوه / لرزید

                                                                       دریایی لنگرودی

                         تالشی

(9)

 دد

هنی ماندنی بیره

 ماه بانو

 مایه شور می راه گِتَه

 

  نگاه کن/ بازماندنی شدی/ ماه بانو/ مه راه رار بود!

                                                                            جمشید شمسی پورخشتاونی

 (10)

 بَندَه سر

 سییا خر

سمبِله شَخ

 داری خاله دل پورَه

 

 فراز کوه بلند/ مه غلیظ / نم نم باران / شاخه درخت غمگین است

                                                                                              شهرام آزموده

 

 (11)

 بدا صب بُبُوم

 سیر سنگی خندَه را

 تا بچَک

            شوی خوا و!

 

بگذارچون صبح باشم/ برای نغمه های جیرک جیرک ات / تا شکسته شود/ خواب شب!

                                                                                     فردوس سلیمانی وزمتر

 

 

منابع ومأخذ

 

● گیله وا ویژه هسا- ضمیمه شماره 32- شهریور 1374

● گیله وا- شماره34- (آذر- دی 1374)

● گیله وا- شماره36- (اردیبهشت- خرداد1375) ویژه شعرگیلکی

● گیله وا- شماره16و17- (دی وبهمن 1372)

● جنگ کادح- ویژه ی هنروادبیات – زمستان1370

● کرشمه – ( گاهنامه داخلی حوزه هنری استان قزوین) شماره اول – فروردین1380

● آرشیو نامه های آقای جمشید شمسی پورخشتاونی