چشم هایت
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی: شعر

 

        چشم هایت

 

 

 

ای چشم هایت خانه زاد مردم شبگرد

در گیر و دار گیسوانت آسمان شب کرد

پشت کدامین کهکشان شبنامه می خوانی

دیوانه خواهد شد جهانی بی برو برگرد

 

 

      مهرگان --- لقمان دهقانی رحیم آبادی


 
با تو پچ پچ می کنم
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی: شعر

 

 

 

      با تو پچ پچ می کنم

 

 

بر شاخه های پاییز

جز میوه ی گنجشک های نگاه تو

بهانه ای برای قدم زدن نیست

می آیم و دوست داشتنم را

با تو پچ پچ می کنم

در باریکه راههایی که باغ ها را خط کشیده اند

 

 

 

            قزوین - لقمان دهقانی رحیم آبادی


 
در ازدحام شکوفه ها
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی: شعر

 

 

در ازدحام شکوفه ها

 

 

در ازدحام شکوفه ها

آواز می خوانند

لبخندهایی که قداره بسته اند

باغ

سال هاست

سوار بر اسب های شتک خورده ی عریان

بهار را 

نادیده گرفته است

و من

می ترسم

از شفاعت باغبان هایی که بیل هایشان را

طلاکوب کرده اند

و دیگر طعم میوه ها را

نمی شناسند

 

 

                               قزوین - لقمان دهقانی رحیم آبادی


 
عصب های اجرام
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی: شعر

 

 

عصب های اجرام

 

جهان را

می چرخانی درون سرم

و کلمات گیج می شوند

از حال می روند

زمان

عاصیانه

عصب های اجرام را

متلاشی می کند

و زمین

در چرخشی نامتوازن

در دست های من

فرود می آید

و من می مانم

با انسانی که اگر کلاغ نبود

 

 

     قزوین - لقمان دهقانی رحیم آبادی


 
بانو
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

بانو! دلتنگت که می شوم

بگو به کجای آسمان نگاه کنم

که خدا نباشد


 
بانو
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

بانو سلام

هفت سین سرمه هایت را

بر کدامین شاخسار شکوفه ی سیب چیده ای؟

با پرستوایی آمده ام

و قالیچه ایی بی سلیمان


 
بانو
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

چه سخت نفس می کشم بانو!

وقتی هوای چشم هایت

ابر اندوه دارد


 
بانو
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

بانوی من!

مراقب باش

ته مانده ی آتش سیگار

انگشت هایت را نگیراند


 
بانو
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

خودم را می پیچم

لابه لای نگاهایت

تا با عطر تو زنده بمانم بانو!


 
بانو
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

بانو سلام

هفت سین سرمه هایت را

بر کدامین شاخسار شکوفه ی سیب چیده ای

با پرستویی آمده ام

و قالیچه ایی بی سلیمان


 
بانو
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

ها می کنم بانو!

شیشه ی بالکن آشپزخانه را

تا پاییز مه گرفته

از این خانه نرود

من

در ناپیدای مه گرفته ی پاییز این شهر

عاشق شده ام


 
بانو
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

بانو!

پدر در چندمین روز قصه ی چشم های تو

در باران

خواهد آمد؟


 
بانو
ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

بانو! برای دیدنت

پشت همه ی دیوارها و درختان این شهر

پنهان شده ام


 
بانو
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

بانو!نگاه نوبرانه ی تحویل سالت را

چه کسی از چشم هایت

خواهد ربود


 
گرگ ها
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

گرگ ها

 

گرگ ها که سربرسند

از زیبایی برف های زمستان

برای برها

جز نقش های خونینی از تقلا

در حافظه ی چشم هایشان نخواهد ماند


 
ما دو آشنای دور
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

ما دو آشنای دور

 

 

ما دو آشنای دور

ما دو بی قرار چند وقت پیش

ما همان دو عاشق پر از غرور

ساده از کنار هم عبور می کنیم

فرصت نگاه را

دست های گرم را

دریغ می کنیم

دور می کنیم


 
فرصتی نمانده است
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

فرصتی نمانده است

 

 

وقت

وقت رفتن است

فرصتی نمانده است

قصه را نوشته اند

قصه ی بهانه ها

فرصت نمانده ها

فرصت من و تو هم بهانه است

وقت

وقت رفتن است

فرصتی نمانده است


 
درد
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

درد

 

من

سرم، درد می کند

من

تمامی تنم درد می کند

من

تمام بودنم درد می کند

من

تمامی درون من درد می کند

من

تمام لحظه های من درد می کند

من

تمام حس عاشقانه ام درد می کند

من

چقدر با خودم

درد می کشم


 
بانو
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

آزموده ام لحظه ها را

بی چشم های تو

جهان

گورستانی تنگ و تاریک می شود بانو!


 
بدون تو
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بدون تو

 

 

شب

دوباره می رسد

به من بگو

چگونه با دلم

بدون تو

سرکنم


 
بانو
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

 

بانو

 

بانو!

بت هم اگر بودی

ابراهیم

تو را نمی شکست


 
بانو
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

بانو!

من میخی ترین زبان عاشقانه ام

هرجور که دلت می خواهد

چکش کاریش کن


 
در پاییز
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

در پاییز

 

 

سمضربه های باد در پاییز

انگار دارد رسم رستاخیز

در زیر باران باز می خواند

مردی غزل های خیال انگیز


 
زیارت نامه ی پاییز
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

زیارت نامه ی پاییز

 

 

 تو را چشمان شور انگیز دادند

مقامات خیال انگیز دادند

مرا از شعرهای عاشقانه

زیارت نامه ی پاییز دادند


 
عطر گنجشک
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

عطر گنجشک

 

من و تو بال در بال عبوریم

غریب بیشه های دور دوریم

دل ما عطر گنجشک کسی داشت

که عمری بی قراری را صبوریم


 
رقص شالی
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

رقص شالی

 

تو را با رقص شالی می شناسم

به طعم پرتغالی می شناسم

تو را  با بی قراری های دریا

از این حالی به حالی می شناسم


 
همزاد
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آذر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

 

همزاد

 

 

بگو بال و پر رقصیدنم کو؟

بگو تاب و تب کوچیدنم کو؟

چنانم با قفس همزاد کردند

نمی دانم تنم پیراهنم کو


 
بانو
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

مبادا هرگز گریه کنی بانو!

تمام ابرهای این حوالی را

برای شب زنده داری هایم

قرق کرده ام


 
بانو
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

خودم را به تو سپرده بودم بانو!

مثل همین شعرهایم

اما

تو

مرا به باد بانو!


 
بانو
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو!

 

بانو! بانو!بانو!

پیچ در پیچ تاکستان اندامت

خیام چشم های سرمست من

کمین کرده است


 
بانو
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

بانو!

گل گاوزبان لب هایت را

دم کن

سرفه امانم را

بریده است


 
سفر
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

سفر

 

بی قراریم را

به بال های پرنده ای می بندم

که سفر

چاره ی همیشگی اوست

من می مانم

با همین اسکلتی

که لابه لای زندگی

خواهد پوسید.


 
صدا
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

صدا

 

 

صدایم که می زنی

همه ی دستگاهها شور می شوند

جز دلم

که همیشه برای نیامدنت شور می زند


 
بانو
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

 

بانو

 

 

بانو

تو که باشی

تکثر

میوه ی ممنوعه ی خداست


 
بانو
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

بانو

 

 

بی سبب بود بانو

همه ی علت های جهان

وقتی صدای تو آغاز شد


 
چشم های تو
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

چشم های تو

 

 

هوایی شده است

بی جاده راه می سپرد

چشم های تو

شان نزول کدام معجزه را

نسخ کرده است؟


 
گم می شوم
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

گم می شوم

 

 

 بر مهتابی ایستاده است

باد می آید

چشم هایش

از لابه لای گیسوانی که شب را بدعت گذاشته اند

سرک می کشند در من

و من شلوغ می شوم

گم می شوم

و از یاد می برم همه ی عاشقانه های جهان را


 
گورهای دسته جمعی
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

گورهای دسته جمعی

 

 

گر گرفته ام

از لبخندها و خنده هایی که سقط شده اند در من

این گورهای دسته جمعی

که هرگز کشف نخواهند شد


 
پاییزهای مکرر
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

پاییزهای مکرر

 

خمیازه می کشد

مردی که چمدانش را

از پاییزهای مکرر

انباشته است

در ایستگاهی که جز سوت های متناوب قطار

نشانی از عبور نیست


 
چوپانی دیگر
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شعر

 

 

چوپانی دیگر

 

شتاب می کند

تا مرا به صلیب بکشد

چوپانی دیگر

که دهانش

بوی شراب های بهشتی می دهد

و تبسمش

قصیده ی نانوشته ی قابیل است


 
من و ماه
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

            من و ماه

 

 

بسترم را که پهن می کنم

ماه

آسمان پنجره ام را

پر می کند


 
من و خدا
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

          من و خدا

 

 

خدا که بود

من هم بودم

اما

حالا

دیرسالیست که خودم را می جویم


 
رقص تاک
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

 

رقص تاک

 

 

آه! اگر این تاک ها

سینه در سینه ی محراب

می رقصیدند!


 
بانو
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

            بانو

 

 

شعری تازه برایت سروده ام بانو!

چون شیری که هر صبحگاه

از پستان های گاوش می دوشد نوعروس روستایی

برای سفره ای

که از عطش بوسه لبریز است


 
بانو
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

     بانو

 

راستی بانو!

آن شب

ماه

شیطنتش را پشت شاخه های کدام درخت پنهان کرد

که حساب بوسه ها

از آغوشمان در رفت


 
بهشت
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

      بهشت

 

 

تابوت ها که آفریده شدند

بهشت

کوچک شد

انسان

آواز خواندن را از یاد برد

و رویاهایش را

در چشم مانکن ها

جاگذاشت


 
اتفاق
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

       اتفاق

 

 

مادرم را که فارغ کردم

هنوز شناسنامه ام را صادر نکرده بودند

من

بدون اسم

آفرینش را

اغاز کردم

و هیچ قابله ای

مسوولیت این اتفاق را

هنوز قبول نکرده است


 
آغوش های متورم
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

آغوش های متورم

 

 

تمام عریانی اش را سرود

آن گاه

زن

آفریده شد

و جهان

آغازش را

در زورقی بی بادبان

به آب انداخت

و جزیره هایی از آغوش های متورم

یک به یک

سر براوردند


 
اندام متموج
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

اندام متموج

 

 

این زیرانداز کهنه

طرح استخوانی هیچ اندام متموجی را به یاد ندارد

نخستین صبح که برخاستم

دریا نبود

آسمان نبود

آفتاب نبود

هستی

سوار بر ارابه ی کولیان بهانه

جهان را

ترک کرده بود


 
شاید بهشت
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

        شاید بهشت

 

 

به حرا برمی گردیم

شاید

بهشتمان دهند

عنکبوت های محجور


 
خانه ی طاعون زده
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

 

 

     خانه ی طاعون زده

 

 

چراغ، برای چه می خواهی؟

راه، برای چه می جویی؟

پنجره ی خانه ی طاعون زده ات که را باز کنی

منادیان

بهشت را

به یارانه ی جان می فروشند


 
کاش می شد
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

 

 

کاش می شد

 

                                                                              شعری از زنده یاد:

                                                                       سلمان دهقانی رحیم آبادی

خواستم پنجره را بگشایم

و نفس تازه کنم

و اتاقم تلی انباشته از دود

                                   فضا را پرداشت

خلق تنگیم

به تنگ حوصله گیم

                          می افزود

دست می سودم و

                        می خواندم و می گفتم کاش

باز می شد دری از دیواری

که نفس نه

                 که قفس تازه کنم


 
و این تنهایی
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

 

 

واین تنهایی

 

و این تنهایی

چقدر آغوش می خواهد

وقتی چشمهایمان

مرکز جهان می شود


 
عطر علف های خیس
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

 

       عطر علف های خیس

 

در خیابان های این شهر گم شده ام

بی چتری که رویای باران را از یاد برده است

و بی کفشی که عطر علف های خیس باران خورده را به یاد ندارد

و حافظه ام پاک شده است

از واژگانی

که پیش از این نام دیگر زندگی بودند


 
بگذار بروم
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

 

         بگذار بروم

 

 بگذار بروم

بگذار بروم

تا به درختان سلام کنم

و گوش ماهی ها را با سرانگشتان فرسوده ام لمس کنم

و پاهایم را

با همان دمپایی کهنه ی کودکی به آب بسپارم

بگذار  بروم

تا دیگر در خیابان های شما گم نشوم

و کسی برای پیدا کردنم مژدگانی ندهد.


 
الهه ی ناز
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شعر

                       

                    الهه ی ناز

 

کاروان گذشته است

باز این الهه ناز می کند

بوی جوی مولیان

آتشی به جان من نشانده است

عمر رفته در کدام کاروانسرا

آشیانه کرده است.


 
پاییز
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شعر

 

     پاییز

 

 بی تاب می شوم

پاییز

که مه

جنگل را در آغوش می گیرد


 
به آفتاب بگو
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شعر

 

   به آفتاب بگو

 

ابرهای سیاه

خلق آسمان را تنگ کرده اند

به آفتاب بگو

روزگار دگر شده است


 
از چشم هایت
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شعر

 

    از چشم هایت

 

برای گریستن آسمان

ابر

بهانه ای بیش نیست

از چشم هایت بپرس


 
نسبت مواج
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شعر

 

نسبت مواج

 

چه نسبت مواجیست

بی قراری من

ومروارید چشم های تو


 
معجزه
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                معجزه

بی معجزه هم اگر باشی

برای من

پیامبری

باران


 
این چین
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                         این چین

 

این چین

چقدر دور است

تنها چهل سالگی ام

در آینه نقش بسته است


 
آینه ی قدیمی
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                          آینه ی قدیمی

 

این همه سماجت

سر در نمی آورم

مگر از نقاشان آبادی ما

کسی بهار را ندیده بود

این آینه ی قدیمی

که چهل سالگی ام را

در آن نگاه می کنم

قندیل بسته است


 
خواب های بی شکوفه
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

                          خواب های بی شکوفه


تمام دشت

تمام شهر

زیز پای چکمه های نامرئیست

نفس های مخدوش گیاه

به آفتاب نمی رسد

و جیر جیرک ها

در ناپیدای فصول

جامانده اند

آب ها به درخت حیات نمی دهند

و آدم ها

در مجرای خواب های بی شکوفه

سبزه های کاغذی را

در سیزده اساطیری به آب می افکنند

در این جا

از تمام جشن های تاریخ

جشن آتش برپا می شود


 
کودک و ماه
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                    کودک و ماه

 

شب اول

           کودک بر ایوان خانه ایستاده است

           و با انگشت کوچکش

           به آسمان اشاره می کند:

                                             ماه!

                                             ماه!

شب دوم

            کودک به سمت درب ایوان می رود

            پرده را به کناری می زند

            به آسمان چشم می دوزد:

                                               ماه نیست!

                                               ماه نیست!

شب سوم

              کودک در خواب حرف می زند:

                                                    ماه!

                                                    ماه!

و با لبخندی به خواب می رود


 
چشم های تو
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                            چشم های تو


بهار هم که نیاید

به دیدار اردیبهشت خواهم رفت

چشم های تو

هیچ خوابی را

بی شکوفه نخواهد گذاشت


 
چهل سالگی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                           چهل سالگی


سطر سطر این همه شعر

چهل سالگی ام را

به تاراج برده است

و من

باز هم

به سطر سطر شعری دیگر می اندیشم


 
بهشت مدفون
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                      بهشت مدفون


در گرداگرد این شهر

نه بوی شبنم می شنوی

نه خاطره ی باران

و هیچ درختی آوازه خوانی رود را به یاد ندارد

دروازه های این بهشت

مدفون کدام خاک غریب است


 
رودابه
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                   رودابه


نه از گیسوان رودابه ای قد کشیده ام

و نه کوچه پسکوچه های شهر را در  التماس یک لبخند پرسه زده ام

من

 کنار رود

روی چمن های خیس

و در امتداد رقص تابستانه ی شالیزار

عاشق شده ام


 
رودابه
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شعر

 

                            رودابه


پایین این دیوار

سال هاست

مانده ام

و هیچ گیسویی رودابه ام نمی شود


 
شرح حیرانی
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

              شرح حیرانی

 

عجیب است

این بهانه هایی را که تو جور کرده ای برای من

نه میلی

نه شباهتی

نه پدری

نه پسری

نه مادری

نه خواهری

از پس این سالیان متواری از عصب آفرینش

همه ی پیامبران در چشم تو آدم مانده اند

و من مبهوت خدایی که بی آدم چگونه باید سر کند

شرح حیرانی هذیان آلوده ی این فرزند

در رحم هیچ حوایی دل خوش نکرده است

و دست های هیچ قابله ای

فرجام هستی را از تولد آدمی دیگر به چالش نینداخته است

از این همه بی قراری

جهان تکانی هم نخورده است

انگار کاشفان آفرینش

پای درخت سیب

به قیلوله ای رضا داده اند

یا در سایه سار درخت مجاور گندم زار به خواب رفته اند

پیامبران نومید

رستاخیزی برپا نمی کنند

و هیچ معجزتی شرح بی نهایت نیست

در میان آدمیانی

که برای ناتوانی خویش

میان هر لقمه ی غذا

و هر سرفه ی پیری

دست به دامان شیطان می زنند

و یا می گویند الله اکبر

کدامین بازدم مرا به تو نزدیک می کند

و کدامین دم مرا از تو دور خواهد کرد

این ریه ها آن قدر آلوده شده اند

که دیگر قابل اعتماد نیستند

و مجبورم برای اثبات آدمیت

به کشف و شهود متوسل شوم

یا کشف الاسرار را حیرت زده کنم

و یا در حجاب کشف المحجوب پنهان شوم

عجیب است

در میان این همه تشویش و بی قراری

برای جستجو هایم

تنها تو برایم خط و نشان نکشیده ای

و تنها تو برایم مانده ای

از بهانه هایی که فکر می کنم می شناسمشان


 
و هیچ نمانده است
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

و هیچ نمانده است

 

و هیچ نمانده است

در گاه و بی گاه عمری

که نه وفایش را ارزانی خود کردیم

و نه ارزان به دیگرانش واگذاردیم

در این برزخ بی عادتی ها

دلخوشی هایی را که دیگران

بهشتی بر تل آن ها برای قبیله ی خویش بنا کردند

در گاه و بی گاه عمری

که از آن هیچ نمانده است

در سرزمینی که فرشته گانش جراءت فکر کردن دارند

رستاخیزی از عقل و عشق بنا کرده ایم

که در آن احمق ها

در سایه سار سدره المنتهای احسن الخالقین نمی گنجند

و خدا و انسان در تقابل هستی و نیستی شکل می گیرند

(( نه عادلانه نه زیبا بود جهان))

اگر انسان در هیات فرشته گان می بود

و ضرورت اندیشیدن را از دست می داد

در گاه و بی گاه عمری

که از آن هیچ نمانده است


 
ما را فریب دادند
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

         ما را فریب دادند

 

ما مردمان ساده اهل شعور بودیم

پاک و نجیب و عاشق کوه غرور بودیم

 

خورشید با دل ما همسایه بود هر وقت

ما اهل آب بودیم ما اهل نور بودیم

 

گاهی سواره بودیم گاهی پیاده بودیم

گاهی شرار آتش گاهی صبور بودیم

 

گندم نبود بودیم حوا نبود بودیم

شیطان، فریب ،آدم، نزدیک ،دور، بودیم

 

رستم خدا نمی شد شهنامه کار دل بود

ما اهل درد بودیم مردان شور بودیم

 

ما را فریب دادند مردان بی نجابت

روزی که خواب بودیم در فکر گور بودیم


 
عقل سرخ
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

عقل سرخ

 

دستانت ای آسمان چشم انگشترش از ستاره است

اشراق ناب نگاهت صد کهکشان استعاره است

 

با خال هندو تبارت ما از بخارا گذشتیم

دیدارت ای لعبتین شعر ما را حیات دوباره است

 

با این نیستان که داری نی نامه ها می سرایم

ما را نفس با تو گرم است با تو بهشت هماره است

 

با آسمان دیدمت دوش در پشت پرچینی از گل

ماهی به ماهی برابر خورشید از آن دم اشاره است

 

با وازه ها می نشینم عمریست کار من این است

عاشق شدن شاعران را تنهاترین راه چاره است

 

لبریز زخم شعورم خلوت نشین تماشا

تصویر شعر شکفتن قلبی که خود پاره پاره است

 

با عقل سرخی که دارم دستی ز چشمت برآرم

ما را هبوط تو کافیست این بهترین استخاره است


 
گریه کن عیبی نداره ننه جون
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

گریه کن عیبی نداره ننه جون

 

گریه می کنی دوباره ننه جون

گریه کن عیبی نداره ننه جون

 

می دونم دل تو تنگه مثه من

مثه دریا بی قراره ننه جون

 

اشک غربتت قناریارو کشت

دست بی رحمی تو کاره ننه جون

 

آسمون از این همه غصه شکست

پر چشماش از ستاره ننه جون

 

هیچ کجای زندگی معنی نداشت

بی تو دنیا بی بهاره ننه جون

 

خیلی وقته که می خوام برات بگم

ولی چشمات نمی ذاره ننه جون

 

تو بزرگی از همه قشنگ تری

قاب دنیا جا نداره ننه جون

 

اشک چشمای تو آب کوثره

سدره از تو سایه ساره ننه جون

 

هر چه حرفه کمه واسه خوبیات

گریه می کنم دوباره ننه جون


 
از دوباره ها
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

از دوباره ها

 

از دوباره ها دلم گرفته است

بی ستاره ها دلم گرفته است

 

خسته ام از این همه سکوت سرد

بی شراره ها دلم گرفته است

 

قایقم نشسته دست موج کو

از کناره ها دلم گرفته است

 

از ادای بی اصول شعر این

بد قواره ها دلم گرفته است

 

شعر من نشان ساده ی خداست

استعار ه ها دلم گرفته است

 

می روم بهانه ای بیاورم

از دوباره ها دلم گرفته است


 
نوباوه ی سپید
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

نوباوه ی سپید

 

در خروسخوان آمدنت

خورشید را

              غزل آجین سروده ایم

نوباوه ی سپید

در ما،

       هزار باکره ی هامون

سبزینه ی تکلم اشراقی حضور را

به محراب مانده اند

                        با آتش و صلیب

                                             نوباوه ی سپید

با ما بیا

با ما بیا

شبنامه های چشم تو را

با آیه های سبز تغزل

تکثیر خواهیم کرد

تا ازدحام روز

                  نوباوه ی سپید


 
شب
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

         شب

 

  شب

        پر از اندوه بود

و نگاهم می ریخت

                         زیر پای شبگیر

صبح

       با گریه شکفت


 
مثل روزهای اول هبوط
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

مثل روزهای اول هبوط

 

چه بی وزن شده ام

چه بی قالب

                انگار دارم شعر می شوم

مثل روزهای اول هبوط

                             ناب می شوم

این جا قدم به قدم

و نفس به نفس

                    خدا در تو می نشیند

و راحت با او حرف می زنی

و قافیه کم نمی آوری

تا مجبور شوی

ردالمطلع بسازی

یا ردالقافیه کنی

این جا آغاز کلمه است

و هر چیز

            به اندازه ی خدا زلال

این جا هیچ هجایی کم و زیاد نیست

این جا در تو شعر می جوشد

این جا همه چیز بی وزن است


 
آن روزها
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

آن روزها

 

قدم هایت را آهسته تر بردار

قدم هایت را آهسته تر بگذار

این جاده ی باریک

                     سنگفرش خاطرات کودکی من است

از خانه ی کاهگلی تا دریا

از دریا تا خانه ی کاهگلی

آن سال ها چه زود گذشتند

آن سال ها چه دور گذشتند

آن سال ها که

                  هزاران شالیزار

در چشم های من آفتاب می شدند

و به رقصی موزون

باد را همراهی می کردند

هم چون دخترکانی که در تابستان آرزوهای خویش

تن به خنکای دریا داده باشند

و ناگاه

موج داس های مست

بکارت هر ساله اشان را درو می کرد

آن روزها چه زود گذشتند

آن روزها که گلویم

از شعرهای فروغ خنک می شد

و حافظ اهل سفر نبود

از قلب من

مثل همیشه

آن سال ها

انگار هزار دریا در من نشسته است

یله در سایه سار توسکای پیر

چشم می دوزم

به جاده

به خانه ی کاهگلی

به آن روزها

 


 
کودکی ها
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

کودکی ها

 

کودکی هایم

                بزرگ شد

در حسرت حتی عروسکی بی دست و پا

کودکی هایم

                گذشت

بر چشم های خیره بر رکاب های دوچرخه ای

که نا دانسته عظیم بودند

و حالا که می گویند بزرگ شده ام

                                             شاعر شده ام

برای عروسکی که هرگز نداشته ام

و دوچرخه ای که سوار نشده ام

برای کودکان شعر می گویم


 
برهوت حیرانی
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

برهوت حیرانی

 

های کودکی!

بال های کدام فرشته تو را پرواز داده است

و در آواز کدامین پرنده

ترانه ای بزرگ شده ای

با کدامین چشمه غسلت داده اند

کدامین رودخانه را به دریا رسانده ای

که بی قراری ام این روزها

شعفی وصف ناپذیر را

                              در جان کوه در انداخته است

ای فرشته!

پرنده!

چشمه !

رودخانه!

ای دریا!

در این برهوت حیرانی

                             تنهایم مگذارید

                            تنهایم مگذارید

                            تنهایم مگذارید


 
هر درخت شاعریست
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

      هر درخت شاعریست

 

قلب من!

کدامین ابر بر تو باریده است

که این گونه

پر از شعرهای نچیده شده ای

جنگل

پر از آواز جوانه های تست

و هر درخت شاعری

که آسمان را

آبستن تنهایی زمین خواهد کرد


 
دستی عاشقانه
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

دستی عاشقانه

 

تکیه بر کدامین دیوار داده ای

                                    ای مرد!

این خشت ها را

                   دستی عاشقانه در کار نبوده است

تو که اندوه هزار دیوان شعر نگفته را در خود داری

نه قاف

نه بیستون

نه پر سی مرغ

نه المپ

            چاره ساز نیست

درد آشنای دیرین انسان است

و انسان آشنای درد

                       باید به فکر انسانی دیگر باشیم


 
صورتگران
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

صورتگران

دریوزه گان چشم های تواند

شعرهای من

بگذار

      بر سنگ سپید قبرم

چشم های سیاه تو را نقش زنند

                                        صورتگران


 
پاهای لنگ
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

 

پاهای لنگ

 

در حافظه ی چشم هایم 

طرح هیچ سوار و عبوری نیست

تو اگر می خواهی

بگو سوار بیاید

رنگ اسبش پیشکش همه ی پاهای لنگ 


 
هزارو یکشب
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شعر

 

هزار و یکشب

هزار و یکشب شعرهای من است

چشم های تو

خدا کند

خورشید

          از کرانه ی دیگر برآید


 
بهانه ی مهتاب
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

                                             

                              بهانه ی مهتاب

 

درست یادم نیست

درست یادم نیست

چندمین شب بی قراری من بود

که مهتاب را

               بهانه ی نیامدنت کردی

و من

با چشم هایم

خوشه خوشه ی پروین بود

که بر گردن درختان باغ آن سوی پنجره

                                                 آویختم

درست یادم هست

درست یادم هست


 
بیداری مکرر
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

                  

 

                 بیداری مکرر

                     

 

حسودی ام می شود

وقتی این همه خواب می بینی

و هی جوان می شوی

و من هر شب

از بیداری مکرر خویش

                           آشفته می شوم

این بار اگر ببینمت

برایت خواهم گفت

یا به جای من هم بخواب

یا پنجره ی مهربانی ات را

                               کمی بازتر بگذار


 
چراغ سبز جهان
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

              

 

            چراغ سبز جهان

 

 چراغ که قرمز شد

خیابان ایستاد

ماشین ها بهانه هایی برای نرفتن پیدا کردند

راننده انگار چراغ سبز جهان را

از میان حلقه های ممتد دود سیگارش رصد می کرد

و عقربه های ساعت

اضطراب مرا

از صدای سوت پلیس

                           عبور دادند  


 
چندمین غروب
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

             

 

               چندمین غروب

 

  چندمین غروب بود

که نیامدی

ماسه های ساحل پراز تکرار قدم هایم بود

و من دریا را

              تا ته بیقراری سر کشیدم


 
یادم نمانده است
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

          

 

               یادم نمانده است

 

یادم نمانده است

که کجا عاشقت شدم

از تو

با من

فقط تنهای ام مانده است


 
ترانه های قدیمی
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

            

 

                  ترانه های قدیمی

 

شب از نیمه گذشته است

دارم با ترانه های قدیمی

خودم را مرور می کنم

راستی زندگی ما در کدام دستگاه

                            کدام گوشه بود

که هیچ شوری نداشت


 
اسفار اربعه
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

    

 

              اسفار اربعه

 

اشتباه کردم

شاعر شدن کار من نبود

آدم شدن هم کار من نبود

اسفار اربعه ی چشم های تو

نا نوشته بود


 
اسطوره های کودکی
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

 

 

              اسطوره های کودکی

 

اسطوره های کودکی

لا به لای انگشت های بی شعر من

مومیایی شده اند

کدام مرد در باران آمد؟


 
رنگ دلخواه من
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

 

 

                رنگ دلخواه من

 هیچ کجای زمین

هیچ کجای زمان

هیچ کجای جهان

برای من فرقی نمی کند

هر کجا که باشم

هر کجا که باشی

چشم های تو

همان رنگ دلخواه من است


 
بادهای دور
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

 

 

             بادهای دور

 

چیزی نمانده است از من

که برایت تعارف کنم

یا بخواهم برای کسی وصیت کنم

نشان مرا

از بادهای دور

                اگر یافتی بپرس!


 
تا گیسوان رها در باد
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

 

 

              تا گیسوان رها در باد

 

چه بی خیال ایستاده است

چه استوار

آن که

        تا گیسوان رها در بادش

هزار سمرقند دل افتاده است

                                      موجاموج

در کدامین آینه خود را

تماشا کرده است این بی شکیب

در کدامین آینه

کاین گونه

زلیخای شاعرانه گی ام را

محو کرده است

در بی یوسفی خویش

                          بی نصیب

نه"بوی جوی مولیان " می آید

نه هوای "رکناباد و گلگشت مصلا" دارد دل

باید

      به چشم های این بی خیال پیوست بی قرار

آن که

       تا گیسوان رها در بادش

هزار جنگل

             بهانه می رقصد


 
دلتنگی معصومانه
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

 

 

                دلتنگی معصومانه

 

این روزها

که حتی

دلتنگی معصومانه

                      غنیمتی است

شعر هم کمتر به سراغ آدم می آید

و برای همین است که امروز

نه شعر فروغی دارد

و نه هیچ پیر مردی آب در خوابگه مورچگان می ریزد

و هیچ کس صدای پای آب را نمی شنود

و هیچ هوایی تازه نیست

و دریچه های روبرو

در زمستان های مکرر ناگشوده مانده اند

این روزها

با این آدم ها

این دلتنگی ها چقدر غنیمت است

وقتی که شعر

               دست آدم می دهند

و تو می توانی گاهی سفره ای از مهربانی

برای آن ها که دلتنگ نمی شوند

                                          نذر کنی


 
شهابخانه ی اشراق
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شعر

 

 

                      شهابخانه ی اشراق

سبز حضورت را

بر کدامین حس باغ

آویخته ای

که نبض هوش مرا

خواب بر نمی دارد

و بیداری نسیم

جز حجم باغ و پنجره گامی نمی زند

اشکوبه های خاطره در انتظار تو

سالهاست

عطر شهابخانه ی اشراق می دهند

بودا میان لحن درختان

                            نشسته است