و هیچ نمانده است

 

 

و هیچ نمانده است

 

و هیچ نمانده است

در گاه و بی گاه عمری

که نه وفایش را ارزانی خود کردیم

و نه ارزان به دیگرانش واگذاردیم

در این برزخ بی عادتی ها

دلخوشی هایی را که دیگران

بهشتی بر تل آن ها برای قبیله ی خویش بنا کردند

در گاه و بی گاه عمری

که از آن هیچ نمانده است

در سرزمینی که فرشته گانش جراءت فکر کردن دارند

رستاخیزی از عقل و عشق بنا کرده ایم

که در آن احمق ها

در سایه سار سدره المنتهای احسن الخالقین نمی گنجند

و خدا و انسان در تقابل هستی و نیستی شکل می گیرند

(( نه عادلانه نه زیبا بود جهان))

اگر انسان در هیات فرشته گان می بود

و ضرورت اندیشیدن را از دست می داد

در گاه و بی گاه عمری

که از آن هیچ نمانده است

/ 0 نظر / 5 بازدید