گم می شوم

 

 

گم می شوم

 

 

 بر مهتابی ایستاده است

باد می آید

چشم هایش

از لابه لای گیسوانی که شب را بدعت گذاشته اند

سرک می کشند در من

و من شلوغ می شوم

گم می شوم

و از یاد می برم همه ی عاشقانه های جهان را

/ 0 نظر / 5 بازدید