دلتنگی باران

 

دلتنگی باران

 

این روزها که پاییز همه جارا در تصرف نشانه های خود در آورده است وبا

این که مهربانی آواز نرم و خیس قطره های باران گاه بی گاه گوش های

نامهربان شهررا سرشار می کند اما دلتنگ بارانم و فرصت پنجره ها را

چشم می دوزم به آسمان تا چه وقت باران خواهد آمد.

      برایم عجیب است هنوز هم نمی دانم که در ضرباهنک شرشر باران

دنبال  کدامین گمشده می گردم و نمی دانم باران کدامین گوشه ی

موسیقی خاطراتم را خواهد نواخت اما می دانم دلم باران می خواهد

دعا کن که باران ببارد همیشه فراوان ببارد

/ 2 نظر / 2 بازدید
علی

سلام خوشحال شدم كه با وب لاگ شما آشنا شدم از مطالب آن لذت بردم ، سعي ميكنم بازهم سربزنم خوشحال ميشوم به من هم سر بزنيد در آن چيزهايي در مورد ادبيات پيداميكنيد

حکایه

[گل]پائیز بهاریست که عاشق شده است.[گل]